hossein.bushehr.ws

یار

برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید
تو هم ای دل ز من گمشو که آن دلدار می آید
نگویم یار را شادی که از شادی گذشتست او
مرا از فرط عشق او ز شادی عار می آید
برو ای شکر کاین نعمت زحد شکر بیرون شد
نخواهم صبر گر چه او گهی هم کار می آید
روید ای جمله صورت ها که صورت های نو آمد
علم هاتان نگون گردد که آن بسیار می آید
در و این سینه دیوار همی درد ز انبوهی
که اندر در نمی گنجد پس از دیوار می آید
.

این مطلب در دسته بندی عمره دانشجویی قرار دارد . مطلب بعد از آن دعا می باشد و مطلب قبل از آن سرزمین رویاها می باشد .


۱۳ پاسخ برای یار