hossein.bushehr.ws

 

آرشیو قدیمی را می خوانم.بی آنکه کسی باشد که بداند برای لحظاتی تغییرش داده ام.
زندگی گذشته می آید و همه چیز از جلوی چشمانم می گذرد.
از ۲۹ مرداد ۱۳۸۳ که نوشتم قبولی ات مبارک و از شهریور ۸۳ که گفتم خدا حافظ تو باشد و یک سال بعدش و آن تاریخ لعنتی روزگار که پسرک را صدا زده بودم و به بزرگ شدنش نفرین فرستادم و به آن نذری که همین چند ماه پیش از جلوی چشمانم می گذشت و آخر هم عملی نشد و به تلخی ترکش کردم که باید می آمدم تلخی های دیگری می دانستم و بعد به سویش می رفتم.
نگاه می کنم به این دو سال نیم که گذشته و سه سال در ماه های بعد خواهد شد.

ابتدایش تلخ.
میانه اش زهر.
انتهایش تحفه ای جز سنگ شدنم نماند.

 

دوست دارم بدانم هنوز هم به بازی روزگار لعنت می فرستد و از کلیشه های من حالش بهم میخورد و نفرینم می کند؟

 

دو سال و نیم رفته است و من آرشیو قدیمی ام را که حذفش کردند؛ می خوانم و به سنگ شدنم لعنت می فرستم.

 

.

این مطلب در دسته بندی شخصی قرار دارد . مطلب بعد از آن می باشد و مطلب قبل از آن حج به توان ۲ می باشد .


امکان بیان دیدگاه وجود ندارد ..!