hossein.bushehr.ws

جشن

می گفتم امروز که خیال نکن .

۴ نظر »
دسته بندی : روزنوشت

تاریخ بوشهر…مردم!

آن روزهای دور را نه من بوده ام و نه تو.
دیگرانی بوده اند؛ که سخن ها را سینه به سینه آورده اند. سخن هایی که خود یک تاریخ است.
تاریخ بشر، تاریخ کشور، تاریخ شهر، تاریخ بوشهر!
بوشهر…
نشسته در کنار خلیج همیشه فارس. غوطه ور شده از هر جهت، جزء یک سو. شناگر همیشگی خلیج فارس.
سرزمین کهن، در پس موج های آرام و آشفته.
سرزمین خرماپزان مرداد ماه و بهار دل انگیز بهمن ماه.
سرزمین شرجی تابستان ها و خنکای زمستان ها.
از بندر نادریه تا ابوشهر. از ابوشهر تا بوشهر. حتی از ریشهر و لیان تا بوشهر. همه و همه شهری ساخته اند به بلندای نخل های سرافراز این خاک خشک. به شیرینی خرما و رطب های این نخل. به سختی سنگ های مرجانی ساحل. به زیبایی موج های دل انگیز دریای بی کران و نیلگون خلیج فارس.
اینجا سخن از شهری است با تاریخ گرانبهای آن… مردم!
از دیرباز این مردم بوده اند؛ که این شهر را ساخته اند. همین بندرنشینان بزرگ. همین سبز چهره های مهمان نواز و خونگرم. همین جنوبی های ریشه دوانده در این خاک… مردم بوشهر.
صیادانی که از آن روزهای بسیار دور و دور، پدرانشان صیاد بوده اند و حالا نیز آنها هستند.
لنج سازهای سخت کوش که از چوب ها و الوارها، چنان لنج هایی می سازند که دریا در خشمگین ترین روزها نیز سر تعظیم برایشان فرود می آورد.
گبه بافان و گلیم بافانی که خانه ها را منقوش به سنت های جنوب کرده اند.
صنعتگر، معمار، دکتر، مهندس، فروشنده، خریدار و….همه و همه همین مردم هستند. مهربان و خستگی ناپذیر. از آن روزهایی که روستایی کوچک بود اینجا تا این روزهایی که شهریی است زیبا در دل شب های خلیج فارس.
نشسته اند در این سرزمین و زیسته اند و پاسدار این خاک اجدادی بوده اند. مانده اند در برابر آن هجوم های غارتگرانه متجاوزین و بی کفایتی سردرمداران حکومتی وقت قاجار. مانده اند و ساخته اند با روزگار رونق و روزگار سکون این بندر. مانده اند پس از آن هشت سال جنگ ویرانگر و روزهای سیاهی دریا از نفت و بی رونقی کارشان. حافظ این خاک بوده اند و چشم به دریا دوختند تا آبی نیلگون خلیج فارس را از پس آن حمله نفت ها، دوباره ببینند.
با دارایی ها، شهر را ساختند و با نداری ها هم ساختند و صبر کردند و ذره ذره هر آنچه خواستند را بدست آوردند و باز هم ساختند. می دانند که برای رسیدن به آنچه که می خواهند؛ باید همانند همان روزگاران قدیم بجنگند و بایستند.
سخت کوشی و مبارزه طلبی آنان در زیر تیغ این آفتاب جنوب، دل های آنان را سخت ننموده و آنها مهربان ترین مردم این کشورند. هیچ رهگذری نیست که از روحیه میهمان نوازی و مهربانی آنها سخنی نگوید و دل در گرو این دیار نسپارد و بار دگر نیز میهمان این مردم نشود. سال های مدیدی است که در بهاران، شهر از خیل انبوه میهمانان لبریز می شود و هر سال نیز میزبانان شایسته این شهر، صبورانه تر از آنان پذیرایی می کنند؛ تا زیباترین خاطره های سفر را به میهمانان خود تقدیم کنند.
امروز بعد آن روزگاران کهن و طولانی، همین مردم تاریخ ساز، اینجا هستند و هنوز بوشهر را زنده نگاه داشته اند و خاک دیار خود را ثمر بخشیده اند. همین مردم که در این سال ها، نسل اندر نسل زندگی کرده اند و این شهر را ساخته اند و هر جزء آن را تاریخی ماندگار کرده اند؛ تا امروز بوشهر به تاریخ خود ببالد.
تاریخ بوشهر یعنی همین مردم.

آنها هیچ گاه دیار خود را رها نکردند؛ زیرا عاشق هیچ گاه معشوق را رها نمی کند!

مردم بوشهر


مردم بوشهر

.

۹ نظر »
دسته بندی : عمومی

گرگ ها

گرگ ها جام شب را می شکستند و تو می ترسیدی.

در انتهای شب، گرگ ها سفر می کنند.

نادر ابراهیمی.

یک نظر »
دسته بندی : شخصی