hossein.bushehr.ws

رفتار

گفت از بعثه و مدیر کاروان و کانال العربیه شنیده که ایران سفیر عربستان رو به دلیل همکاری در اتفاقات اخیر، اخراج کرده. متقابلا هم عربستان ایران رو مورد لطف مشابه قرار داده.

گاهی اوقات حرف هایی می زنیم که با علم به اشتباه بودن آن، چشم هم بر روی وقایع اصلی می بندیم و فقط به دلیل درگیری های سیاسی هر دو طرف، حاضر نیستیم  از منابع در دسترس، حداقل برای اشتباه نبودن حرف های خودمان و اثبات آن به دیگران و به نفع مردم خودمان، استفاده کنیم.

—————-

یادش بخیر. در اوج عزت و افتخار، هنگام برگشت کفش هایمان هم در آوردند و از زیر دستگاه عبورمان دادند. بماند که یک نفر از بچه ها را به دلیل زیپ لباس زیرش، لخت کردند.

ما در اوج عزت و افتخاریم.

—————

عکس زینتی است.

.

۵ نظر »
دسته بندی : عمومی, عکس

بغض

با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می شوم

.

دیدگاه‌ها برای بغض بسته هستند
دسته بندی : روزنوشت

سومی

اولی

دومی

حالا سومی:

.

۲۳ نظر »
دسته بندی : عکس

تو

۱) مرا ببخش که نمی توانم این قساوت شلوغی های برای تو را که بعضی هایشان را شکی در دلم برایشان دارم؛ از خود دور کنم.

ببخش که این قساوت را حصول حرف همانی است که سالی پیش گفت:

همه هزینه هایتان را تامین میکنیم؛ اما کاسه گدایی در دست نگیرید.

هزار بار گدای تو و صاحب خانه باشیم؛ بهتر از گدای آنها بودن است.

همان خنده های آن بچه ها، بهترین هدیه ما بود که تو و صاحب خانه دادید.

۲) هزار بار تمرین کردم و تلقین که امروز بدانم کجایم و چیستم و برای چه رفتم و چیزهایی را دوباره تجربه نکنم.

اما امروز با خواب های گاه و بیگاهت داری بارقه های دلتنگی را روشن می کنی صاحب خانه.

من بیش از اینها تلاش کردم و سخت بودم. چه داری که اینگونه با من قصه دگر آغاز می کنی؟

۳) می گفت دعایی خاص کن. گفت دعایی کن برای این روزها. سفارش کرد دیدی بگو عاقبتمان ختم به خیر گردد. گفت… می گفت… سفارش کرد…

دیدم؛ گنگ شدم. فقط تکرار همان خواستنی بود که همه میخواستند و خودم را چیزی شبیه به درک!

۴) شجره!

دوستت داشتم.

اینبار عاشقت شدم!

سلام و سلام و سلام و آغوش گرم معبودی ات را آرزوست.

۵) شاید نوشتم. از چیزهای دیگر. اما خیلی کمتر..

دعا

غم نداشته هایم  و شادی داشته های دیگران که امر تو بود و بس؛ هر دو را پنهان نما و بگذار همه به سکوت بگذرد..

۶ نظر »
دسته بندی : روزنوشت