hossein.bushehr.ws

خواستن

 

نمی دانم چرا این روزها بیشتر به یادت هستم!

نمی دانم چرا در این روزها بیشتر خودت را برایم نشان می دهی.

نمی دانم چرا زمانی که از تو فرار می کنم بیشتر به سراغم می آیی.

این روزها در تب و تاب گرفتاری های مسخره خودم هستم و تو در تب و تاب رسیدن و مهربانی با من!

این روزها سخت می گذرد رفیق.خیلی سخت تر از آنچه که روزهایی دیگر با من بودی.هر چند می دانم مثل همیشه به حرف هایم نمی خندی و به تبسمی بسنده می کنی که اینها هیچ هم نیستند.

این روزها از آدمها و زندگی اشان بیشتر و بیشتر دلگیر می شوم.حتی از آنها که نمی توانم بنا به مصلحت درباره اشان چیزی بنویسم و سخت آزرده خاطرم می کنند.آنها که روزها و شب ها، می بینمشان.این روزها از آنچه که ساخته شده برای زندگی روزانه و شبانه ما هم دلگیر می شوم.از روزهایی که پشت سر هم می آیند و هر کدام اتفاقی را در خود دارند که آزرده ترم می کند.نمی دانم چرا.اما حس خوبی نیست رفیق.اصلا حس خوبی نیست.حس خوبی نیست دلگیری.حس خوبی نیست فرار از آنهایی که می گویی باشم در کنارشان و زندگی کنم به رد سالها عمر.

تند نگاهم نکن.می دانم. می دانم که شرحش را دوست نداری. اما می دانم دلگیر بودنم بهتر از آن است که برایت شرح تنفراتم را بدهم!

رفیق!نمی دانم چرا این روزها بیشتر به یاد شب با هم بودنمان می افتم.همان شب که هر شب حسرت تکرارش را بیشتر و بیشتر می خورم.از آن شب هایی که شاید کمتر تکرار شود.بیشتر به خودم و خودت می اندیشم و بیشتر فکر می کنم که چه شد آنچه که می باید میشد! هنوز یادم است.می دانم که یادت هم هست.هنوز تصورش را هم دارم که گفتی چشمانت را ببند و اول بگو دیگران را به چه نیاز و به چه آرزویی از تو است و آنگاه که همه را که در توانت بود و گفتی؛ بگو که تو را از من چه است تا بگویمت آری یا نه.

نمی دانم چه شد و چرا منی که می گفتم روزهای دیگر عمر آن را می خواهم؛ آن شب خواستمش.نمی دانم چرا آن شب خواستمش.نمی دانم چرا بعد از خواستنش نیز به تو شک کردم.میدانستم که عزیزتر از آن هم داری اما همین را هم به هر کسی نمی دهی.همین شک بود که مرا به خواب فرو برد و هیچ ندانستم تا که دو هدیه دادی و… امان از آن روز و امان از آن صبح و امان از آن صبح و امان از آن احساس…

این روزها راحت تر به هدیه ات فکر می کنم.ساده تر از قبل.و گاهی هم بی خیال تر… اما این روزها چیز دیگری است که آزرده خاطرتر از همه اینها به سراغم آمده است و روز به روز دلم را بیشتر به درد می آورد و با یادش بیشتر خسته می شوم  که چرا به یادش نبودم؛ که بگویم هیچ از آنچه که آن شب به یادشان بودم نمی خواهم و آن را می خواهم.

این روزها خودم را لعنت می کنم که چرا خودت را از خودت نخواستم!

 

 

 


 

Alihan Samedov

Sen Gelmez Oldun

 

 

 

.

دیدگاه‌ها برای خواستن بسته هستند
دسته بندی : شخصی

Only Time

Who can say where the road goes,
Where the day flows?
Only time…

And who can say if your love grows,
As your heart chose?
Only time…

(interlude)

Who can say why your heart sighs,
As your love flies?
Only time…

And who can say why your heart cries,
When your love dies?
Only time…

(interlude)

Who can say when the roads meet,
That love might be,
In your heart.

And who can say when the day sleeps,
If the night keeps all your heart?
Night keeps all your heart…

(long interlude)

Who can say if your love grows,
As your heart chose?
Only time…

And who can say where the road goes,
Where the day flows?
Only time…

Who knows?
Only time…

Who knows?
Only time…

Artist: Enya

Album: A Day Without Rain

Title: Only Time


.

دیدگاه‌ها برای Only Time بسته هستند
دسته بندی : شخصی, عکس

یادگار

 

3 سالگی و 23 سالگی

 

 

.

دیدگاه‌ها برای یادگار بسته هستند
دسته بندی : عکس