hossein.bushehr.ws

شروع

 

۱)تلخ است وقتی ببینی همراهانی هستند که نمی توانند بنویسند و تلخ تر آن است که بدانی علت، همان چیزی که تو را از نوشتن منع کرده بود!
زهر است وقتی ببینی همراهانی که میدانستنت؛ دیگر ننویسند و تو تصمیم به ادامه نوشتن داشته باشی.
می ترسم.
می ترسم از زمانی که معدود همراهانم نباشند و تنها بمانم.
می ترسم…

۲)گذشته ای نیست.
همه بایگانی شدند و به خاطرات پیوستند.
همه رفتند و جز یک شکایت سانسور شده چیزی نماند.
هیچ چیز نمانده که به آن افتخار کنم که من در این سالها می نوشتم.
افتخار آن است که حرف های خودم باشد؛ نه آنکه به ملاحظه این و آن بنویسم.
تمام شد.
گذشته طارمه دیگران تمام شد!

۳)دوباره دارم می نویسم!

اینجا من آن نام و نام خانوادگی ام نیستم که می نویسد!
اینجا من آن شخص بیرون نیستم که شما می پندارید در آن ذهنتان!
اینجا من آنم که نامم طارمه است و آنچه که دوست دارم می نویسم؛ نه آنچه که دوست دارند!

.

دیدگاه‌ها برای شروع بسته هستند
دسته بندی : شخصی