hossein.bushehr.ws

می دانم

ایمان دارم که روزی، دوباره تو را خواهم دید. به چشمانت خیره خواهم شد و بعدِ گذر همه داستانها، تو در چشمانم مرور همه این روزها را خواهی دید و اهمیتی ندارد که آن روز کجا باشم؛ کجای این دنیا. اهمیتی ندارد که آن روز چگونه باشم. اهمیتی ندارد که با که باشم و اصلا باشم یا نباشم. مهم این است و من در طلب اینم که آن روز صاحب چیزی باشم که با آن، با بودن آن، بود و نبود هیچ کس برایم فرقی نکند. به دنبال چیزی که با بودش، بود و نبود غیر او تفاوتی نداشته باشد. در پی وسعتی که با آن توان گذر این « جزیره سرگردان را از انقلاب اقیانوس و انفجار کوه » داشته باشم.

هر قدر دیر، هر قدر سخت و جان فرسا، می دانم که آن روز می آید.

روزی دوباره این خاکها صخره ای خواهند شد. روزی که انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا …
می دانم !
می دانم !.

این مطلب در دسته بندی شخصی, عمره دانشجویی قرار دارد . مطلب بعد از آن گمشده می باشد و مطلب قبل از آن دعا می باشد .


۷ پاسخ برای می دانم