hossein.bushehr.ws

حکایت

نیک میدانی که این حکایت را باز چگونه آغاز کنی.
اما ای پیر فرزانه، مکن عیبم ز میخانه…

آخرین شب سفر دوم در مدینه – بازیابی شده از یک مموری کارت سوخته!

پ.ن: شب تلخی است…



.

این مطلب در دسته بندی شخصی قرار دارد . مطلب بعد از آن جاودانگی می باشد و مطلب قبل از آن جشن می باشد .


۲ پاسخ برای حکایت