hossein.bushehr.ws

تو

روزهاست به اشارت لبخندی از تو، وجود سفالی ام را به پنجره باران نگاهت، دخیل بسته ام.
سهم کوچکی دارم از این زمین، چون ذراتی پراکنده در کائنات وجود نگاهت و اگر هنوز از خواب زمستانی ام برنخاسته ام؛ شاید برای این است که حتی مثل درختی نبوده ام که به درک بهار، رسیده باشد…
با این سفره دلتنگی که من باز کرده ام؛ حتی شوقناکی رسیدن به دریای مهربانی تو، برایم آرزوی بزرگی است!

این سطرها بهانه کوچکی است که بگویم:
این روزها اگر تار دلم کوک است و اگر دلتنگی هایم اندک، برای این است که دلم را مثل ماهی بیرون افتاده از تُنگِ تَنگِ دنیا، روی دست گرفته ام و وادی به وادی آمده ام تا به دریای مهربانی نگاهت برسم.
نمی دانم کجا خوانده بودم که بادها از جنوب می آیند و جنوب، نزدیکترین لحظه به خانه توست…
آن جا که اگر پنجره اتاق دلتنگی مان را باز کنیم؛ می توانیم به نیابت همه پروانه های دوردست، به گل سرخ، سلام کنیم.
نمی دانم کجا خوانده بودم که می شود از مدار زمین خارج شد و مثل ستاره ای در منظومه شمسیِ لحظه های مهربانی تو، چرخ زد و چرخ….. تا به تو رسید!.

این مطلب در دسته بندی شخصی قرار دارد . مطلب بعد از آن چشم می باشد و مطلب قبل از آن چشم هایت می باشد .


۱۶ پاسخ برای تو