hossein.bushehr.ws

تو

۱) مرا ببخش که نمی توانم این قساوت شلوغی های برای تو را که بعضی هایشان را شکی در دلم برایشان دارم؛ از خود دور کنم.

ببخش که این قساوت را حصول حرف همانی است که سالی پیش گفت:

همه هزینه هایتان را تامین میکنیم؛ اما کاسه گدایی در دست نگیرید.

هزار بار گدای تو و صاحب خانه باشیم؛ بهتر از گدای آنها بودن است.

همان خنده های آن بچه ها، بهترین هدیه ما بود که تو و صاحب خانه دادید.

۲) هزار بار تمرین کردم و تلقین که امروز بدانم کجایم و چیستم و برای چه رفتم و چیزهایی را دوباره تجربه نکنم.

اما امروز با خواب های گاه و بیگاهت داری بارقه های دلتنگی را روشن می کنی صاحب خانه.

من بیش از اینها تلاش کردم و سخت بودم. چه داری که اینگونه با من قصه دگر آغاز می کنی؟

۳) می گفت دعایی خاص کن. گفت دعایی کن برای این روزها. سفارش کرد دیدی بگو عاقبتمان ختم به خیر گردد. گفت… می گفت… سفارش کرد…

دیدم؛ گنگ شدم. فقط تکرار همان خواستنی بود که همه میخواستند و خودم را چیزی شبیه به درک!

۴) شجره!

دوستت داشتم.

اینبار عاشقت شدم!

سلام و سلام و سلام و آغوش گرم معبودی ات را آرزوست.

۵) شاید نوشتم. از چیزهای دیگر. اما خیلی کمتر..

این مطلب در دسته بندی عمره دانشجویی, عمومی قرار دارد . مطلب بعد از آن سومی می باشد و مطلب قبل از آن دعا می باشد .


یک پاسخ برای تو